پارت صد و بیست و پنجم :

ـ دعوا نکنید سر من! راضی به این کارا نیستم.
صدای نوید را شنیدم:
ـ هدیه یه کمی صدات قطع و وصل می‌‌شه. بد جایی واستادیم. جمعه منتظرمون باش.
ـ حتماً. مواظب خودت باش نوید.
ـ توام همینطور!
***
چیزی از جریان آمدن نوید و طناز به پدرم نگفته بودم تا غافلگیر شود و یک جورهایی در موقعیت انجام شده قرار بگیرد. جمعه صبح از خواب بیدار شدم و به سر و وضع خانه و خودم رسیدم و مشغول درست کردن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساحل

    0

    بسیار عالی

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️